«ناتاشا» به همراه پدر «کرونف» از مسکو به یک شهر اروپایی آمده بود. پدر، بیمار و در خانه بستری بود و ناتاشا از او مراقبت میکرد. روزی «بارون وولف» همسایه آنها ناتاشا را به مسافرت بیرون شهر دعوت کرد. ناتاشا با اطمینان از بهتر بودن حال پدر و رضایت او، دعوت وولف را پذیرفت. در آن سفر وولف از سفرهای خود به آفریقا و هند، روسیه و... تعریف کرد. در آن روز، ناتاشا و وولف روز بسیار عالی را میگذراندند. ناتاشا تصمیم گرفت، تمام اتفاقات آن روز را برای پدر تعریف کند و مایه خوشحالی او شود. اما همین که به خانه رسید با جنازه پدر روبرو شد.
| تعداد صفحه: | 24 |
| قطع: | پالتویی-رقعی |
| سال چاپ: | 1399 |
| شابک: | ۹۷۸۶۰۰۵۱۴۰۹۷۲ |
| برچسب : | ادبیات ، داستان های روسی - قرن 20م. ، |
نقد خود را بنویسید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ نقدی برای این برای این محصول نوشته نشده است.
پرسش خود را بنویسید.
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *هیچ سوالی برای این برای این محصول پرسیده نشده است.